الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
327
الغدير ( فارسى )
خوانده و فطر را ثقه و مورد اعتماد دانسته است . « 1 » ابن كثير هم به نقل از احمد به دو طريق و نسائى ؛ از طريق ابن جرير از احمد بن منصور ، از عبد الرزاق ، از اسرائيل ، از ابو اسحاق ، از سعيد و عبد خير ؛ از طريق ابن عقده به سندى كه قبلا در روايت زيد بن يثيع ذكر كرديم ؛ از طريق حافظ عبد الرزاق از اسرائيل ، از ابو اسحاق ، از سعيد و از طريق احمد ، از محمّد غندر ، از شعبه ، از ابو اسحاق ، از سعيد اين روايت را ذكر كرده است . « 2 » خوارزمى به اسنادش كه به حافظ عبد الرزاق منتهى مىشود ، از اسرائيل ، از ابو اسحاق ، از سعيد و عبد خير روايت نموده كه گفتند : در رحبهء كوفه از على شنيديم كه مىگفت : سوگند مىدهم به خدا هركس از رسول خدا شنيده كه فرمود : من كنت مولاه ، فعلىّ مولاه ، گواهى دهد . در نتيجه ، عدهاى از اصحاب پيغمبر برخاستند و شهادت دادند كه اين سخن را از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدهاند . در آنجا طرق ديگرى هم هست كه در طريق زيد بن يثيع گذشت . « 3 » 11 - ابو طفيل ، عامر بن واثلهء ليثى از صحابهء پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله كه بين سالهاى يكصد تا يكصد و ده درگذشته است . احمد از حسين بن محمّد و ابو نعيم اين معنى را روايت كرده كه گفتند : حديث كرد ما را فطر از ابو طفيل كه گفت : على ، رضى اللّه عنه ، مردم را در رحبهء كوفه جمع نمود و به آنها فرمود : به خدا سوگند مىدهم هرمرد مسلمانى را كه از رسول خدا در روز غدير خم حديث ولايت را شنيده ، برخيزد . در نتيجه ، سى تن از جا برخاستند . « 4 » ابو نعيم گويد : مردم بسيارى برخاستند و گواهى دادند كه رسول خدا دست على را گرفت و به مردم فرمود : آيا مىدانيد كه من به مؤمنان از خودشان سزاوارترم ؟ گفتند : آرى يا رسول اللّه . آنگاه فرمود : من كنت مولاه ، فهذا مولاه . اللهم وال من والاه ، و عاد من عاداه . ابو طفيل گفت : من بيرون شدم ، در حالى كه گويى چيزى در دل من « 5 » است . پس زيد بن ارقم را
--> ( 1 ) . مجمع الزوايد : 9 / 104 . ( 2 ) . البداية و النهاية : 5 / 209 و 7 / 347 . ( 3 ) . المناقب 94 . ( 4 ) . مسند احمد بن حنبل : 4 / 370 . ( 5 ) . در الرياض النضرة ، تأليف محب الدين طبرى اين جمله چنين مذكور است : خارج شدم در حالى كه چيزى از شك و ترديد در خود احساس مىكردم .